تبلیغات
معارف اسلامی - جوابیه ای بر رد عصمت و علم غیب ائمه (ع)

معارف اسلامی

جوابیه ای بر رد عصمت و علم غیب ائمه (ع)


اخیرا مقاله ای از سوی اکبر گنجی با استناداتی به علما متقدم شیعه منتشر شده که ادعا می کند شیعه در دوران نخستین قائل به علم غیب و عصمت از سهو و اشتباه برای ائمه نبوده و بعدها توسط غالیان و خرافه پرستان این مطالب وارد تشیع شده است. چون این مقاله شبهاتی را در بین جوانان و دانشجویان ایجاد کرده، ردیه ای مستند بر آن نوشته و ارسال می نمایم.

اخیراً فصلی از کتاب «راه نجات از شرّ» توسط اکبر گنجی با ذکر مقدّمه و توضیحاتی منتشر شده که ادّعای تعارض تشیّع فعلی با تشیّع دوران ائمه و علماء‌ قرون اولیه اسلام را دارد. این تعارض ادّعا شده، جایگاه و مقام ائمه هدی علیهم السلام را نشانه گرفته و در پی القاء این موضوع است که بسیاری از دانشمندان بزرگ شیعه نه تنها قائل به علم غیب ائمه نبودند بلکه حتّی سهو و ظنّ و اجتهاد را درباره ایشان روا می دانستند. این مقاله به نام و گزیده نظرات ده نفر از علماء‌ اشاره کرده و نتیجه گرفته که غلوّ و افراط درباره امامان،‌ از متأخرین و شاید دوران صفویه در عقاید شیعه رسوخ کرده در حالی که علماء متقدّم از این عقاید «شرک آلود» مبرّا هستند. البته نویسنده در این مقاله، دو عنوان "سهو و خطای معصوم" و "علم غیب و باطن" را کنار یکدیگر مطرح کرده و سعی در اثبات اولی و نفی دومّی دارد. او به دنبال القاء این مطلب است که علما و دانشمندان بزرگ شیعه خصوصاً‌ در قرون ابتدایی اسلام نیز چنین تفکری داشته اند.

ما در اینجا ابتدا جایگاه علم و عصمت امامان را در ادلّه و روایات متقدّم مرور می کنیم و سپس به سراغ اقوال و نظرات علمایی که در مقاله مذکور به آراء ایشان استناد شده خواهیم رفت. شیخ کلینی رحمه الله که دقیق ترین محدّثین قدماست،‌ احادیث متعدّدی در ابواب مختلف با موضوع فوق نقل کرده که البته بسیاری از این احادیث در سایر کتب حدیثی – نظیر کتابهای «خصال» و «من لایحضره الفقیه» و «کمال الدین» و «عیون اخبار الرضا» از شیخ صدوق – نیز روایت شده است:

1. روایات متعدّد با سندهای صحیح که علم منایا و بلایا و انساب و فصل الخطاب را نزد ائمه علیهم السلام ثابت کرده و آن را مختصّ ‌ایشان دانسته است. در برخی از این روایات اضافه شده که: «لَمْ یَعْزُبْ عَنِّی مَا غَابَ عَنِّی» (آنچه از نظر ما غایب باشد، از علم و آگاهی ما پنهان نیست). نمونه ای از این دسته روایات در کتاب کافی، جلد اول، صفحه 197 و 198 وجود دارد. نقل کتاب کافی از آن جهت اهمیت دارد که متقن ترین کتاب حدیثی و تدوین شده در قرن سوم هجری (دوران غیبت صغری) است و نادرستی ادّعای نویسنده مقاله در مورد اعتقاد علماء متقدّم و به وی‍ژه اهل قم را نشان می دهد چه اینکه کلینی، علم حدیث را نزد علی بن ابراهیم قمی فراگرفته و اکثر احادیثش را از او نقل می کند.

علامه مجلسی رحمه الله در توضیح این دسته از روایات می فرماید: علم منایا همان علم به آجال (طول عمر) بندگان و علم بلایا نیز علم به حوادث و اموری است که خداوند به وسیله آنها بندگانش را می آزماید مثل امراض و آفات و خیرات و علم انساب، علم به والدین هرکس باشد و ادامه می¬دهد که در این علوم، بیان حوادث از ابتداء خلقت تا روز قیامت وجود دارد.

این دسته احادیث در کتاب «خصال» شیخ صدوق رحمه الله، جلد دوم، صفحه 643 تا 646  هم نقل شده و در برخی از این روایات در کنار علوم چهارگانه فوق به «ما کان إلى یوم القیامة» (هرآنچه تا روز قیامت رخ خواهد داد) نیز تصریح شده است. توجه به این کتاب هم از آن جهت مهم است که اعتقاد شیخ صدوق را در مورد علم ائمه نشان می دهد. روایاتی با همین معنا در کتب امالی شیخین (مفید و طوسی رحمهما الله) نیز وجود دارد.

2. روایات متعدّد با سندهای صحیح که ائمه شیعه را دارای «علم ما کان و مایکون الی یوم القیامه» (علم به آنچه رخ داده و آنچه اتفاق خواهد افتاد تا روز قیامت) معرفی کرده و در برخی از آنها به علم «ما فی السماوات و ما فی الارض و ما فی الجنّه و ما فی النّار» (هرچه در آسمان ها و زمین و هرآنچه در بهشت و دوزخ است) هم اشاره گردیده. بخشی از این گروه روایات در کتاب کافی، جلد اول، صفحه 260و261 نقل شده است. همچنین در کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی رحمه الله، ضمن بیان این علوم،‌ آن را مختصّ پیامبر و امامان پس از او معرفی می کند: «الّذی خصّ الله تقدّس اسمه به محمدا و الأئمة من بعده» (الغیبه،‌ صفحه 169). این مطلب با عنایت به ادّعاهای نویسنده مقاله در مورد شیخ طوسی، قابل توجه است. 

3. روایات متعدّد و صحیح السند که نشان می دهد امامان معصوم بر عمر و اجل شیعیان واقف هستند و در موارد متعدّدی به آنان خبر داده اند. در کتاب کافی، جلد اول، صفحه 485 و خصوصاً در کتاب عیون اخبار الرضا نوشته شیخ صدوق، جلد دوم از صفحه 206 به بعد می توان نمونه های بسیاری از این احادیث را دید که حتّی در برخی موارد تاریخ دقیق فوت شخص و اتفاقاتی که برای خانواده اش پس از او رخ خواهد داد،‌ نیز از سوی امام گوشزد شده است. نقل متکثّر این دسته احادیث توسط شیخ صدوق،‌ با عنایت به ادّعاهای نویسنده مقاله،‌ قابل توجه است.

4. روایات بسیار که حاوی پیش گویی های محقّق شده توسط امامان ماست. از محل دفن و کیفیت شهادت خودشان گرفته تا خبر دادن از تعداد و جنسیت فرزندانی که برای برخی شیعیان متولّد خواهند شد تا ... . حتّی در بعضی روایات،‌ تصریح شده که اگر دهان شیعیان،‌ قفل و بست می داشت، هر کدام شان را از آنچه به نفع و ضررشان در آینده اتفاق خواهد افتاد،‌ باخبر می کردند. (کافی، جلد اول، صفحه 264)

5. چندین روایت با سندهای صحیح و موثّق که روح القُدُس را همراه ائمه علیهم السلام و پشتیبان آنان معرفی فرموده و اثر و کارکرد چنین روحی را «شناخت هرآنچه در آسمانها و زمین است»،‌ بیان می کند. در برخی از این دسته روایات آمده که به سیله روح القدس، حمل نبوّت انجام گرفت و پس از رحلت پیامبر، ‌این روح به ائمه پس از او منتقل گردید. طبق این احادیث، روح القدس باعظمت تر از جبرئیل و میکائیل و «مبرّا از هر اشتباه و غفلتی» است و همواره در کنار امامان، ایشان را یاری می¬دهد. چند نمونه از این دسته روایات در کتاب کافی، جلد اول، صفحه 272 و 273 نقل شده است. در سایر کتب حدیثی معتبر نیز می¬توان موارد متعدّدی از این احادیث را مشاهده نمود.

6. روایاتی که مقام نوری پیامبر و ائمه معصومین را اولین مخلوقات خداوند و آفرینش سایر مخلوقات را از نور وجود ایشان و به طفیلی حضور آنان معرفی کرده¬اند. بخشی از این احادیث در کمال¬الدین و علل الشرایع شیخ صدوق نیز وجود دارد.

در کنار این روایات، ادعیه و زیارت¬نامه¬های معتبری هستند که مقامات فوق¬العاده را برای معصومین اثبات می¬کنند؛ ازجمله دعایی که شیخ طوسی با سند قابل اعتماد از نائب خاص امام زمان، محمدبن¬عثمان¬بن¬سعید از ناحیه مقدّس ولی¬عصر(عج) در ضمن اعمال ماه رجب نقل می¬کند (کتاب مصباح‏المتهجد، صفحه 803) که تنها فرق ائمه با خداوند متعال را در مخلوق بودن ایشان معرفی می¬نماید: «لا فرق بینک و بینها إلا أنهم عبادک و خلقک» (هیچ فرقی بین تو[خداوند متعال] و ایشان[ائمه هدی] نیست مگر اینکه اینان، بندگان و مخلوقات تو هستند). که تأمّل در این جمله، ابوابی از معرفت و شگفتی را بر صاحبان فکر و اندیشه می¬گشاید. و همچنین زیارت جامعه کبیره که شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» جلد دوم، صفحه 609 و در کتاب «عیون اخبار الرضا» جلد دوم، صفحه 272 نقل می¬کند و اثبات¬گر معارف عمیق و درجات بلندی برای ائمه علیهمالسلام است.

البته شیعیان از قدیم تا امروز براساس آیات و روایات،‌ هرگز نه در مورد پیامبر و نه در مورد امامان، قائل به علم غیب مطلق نبوده¬اند و همه عرصه¬ها و حوزه¬هاى غیبى را معلوم نزد ایشان نمی¬دانند. در نصوص دینى، برخى از قلمروهاى غیبى، منطقه ممنوعه براى همه انسانها حتى پیامبر و ائمه علیهمالسلام مى¬باشد؛ مانند علم به کنه ذات خداوند یا علم به زمان برپایی قیامت. و لیکن خداوند متعال به اذن خویش، اجازه ورود به بسیاری از عوالم غیبى را به ایشان داده و آنان را از برخی اسرار غیبى مطلع و آگاه ساخته است. در قرآن کریم مى فرماید: «عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا. الا من ارتضى من رسول». (داناى غیب، خداست و کسى را بر اسرار غیبش آگاه نمى¬سازد مگر رسولانى که آنان را برگزیده است). و این در بین تمام علماء شیعه از قدیم تا امروز مشهور و مقبول است.

حال چه¬طور این نویسنده به متقدّمین علماء نسبت داده که اصلاً‌ قائل به علم غیب برای ائمه نبوده¬اند و متأخّرین را متّهم ساخته که: «این عاشقان کفر و نفاق! چه می‌خواهند که می‌گویند پیغمبران و امامان عالم به غیب‌اند ... و علم غیب‌شان همان اندازه علم خداست که: "عالم¬الغیب لایعزب عنه مثقال ذره فی¬السموات و لافی¬الارض: همو که دانای نهان است، و همسنگ ذره‌ای در آسمانها و زمین از او پنهان نیست"؟» و بعد می¬افزاید: قاتلهم الله أنّی یؤفکون!

اما در این¬باره بررسی اقوال علمایی که نامشان در مقاله مذکور رفته بسیار سودمند و روشنگر است؛

شیخ مفید که از قول ایشان در کتاب اوائل المقالات، ص ۳۸ آورده: «و اما اطلاق القول بانهم یعلمون الغیب فانه منکر بیّن الفساد لانّ الوصف بذلک انما یستحقّه من علم الاشیاء بنفسه لابعلم مستفاد و هذا لایکون الا لله عز وجل و علی قولی هذا جماعه اهل الامامیه الا من شذ عنهم من المفوضه و من انتمی الیهم من الغلاه»

یعنی اینکه به طور مطمئن بگوییم که ائمه علیهم السلام علم غیب می‌دانند، این عقیده منکر و زشتی است که فساد آن بسی ظاهر و روشن است. زیرا چنین وصفی در خور کسی است که اشیأ را به نفس خود بداند، نه اینکه به علم مستفاد (زیرا ممکن نیست) و چنین وصفی جز برای خدای عز و جل ممکن نیست بر این عقیده‌ی من (که امام علم غیب نمی‌داند)، تمام جماعت امامیه قائلند، مگر افراد نادری از مفوضه و کسانی که خود را بدیشان منسوب می‌دارند از غالیان.

در حالی که «اطلاق القول بانّهم یعلمون الغیب» یعنی دانستن مطلق علم غیب در همه عرصه¬ها و حوزه¬های غیبی و البته این را همان¬طور که ذکر شد،‌ هیچیک از علمای امروز هم قائل نیست. اما نویسنده اطلاق را برخلاف معنای خودش، «به¬طور اطمینان» ترجمه کرده! و در پایان عبارت هم داخل پرانتز، عقیده شیخ مفید را خود به این صورت افزوده است: «که امامان علم غیب نمی¬دانند». در صورتی که این جمله در عبارت وجود ندارد و تنها سخن شیخ مفید از «مطلق» علم غیب است! البته این اشتباه فاحش از سوی نویسنده¬ای که أدام الله بقائه را أدام الله بقاعه می¬نگارد، چندان بعید نیست!

جالب اینکه شیخ مفید در همین کتاب ذیل عنوان «القول فی علم الائمه بالضمائر و الکائنات» (علم ائمه به بواطن هستی) می¬نویسد: «إنّ الائمه من آل¬محمد قدکانوا یعرفون ضمائر بعض العباد و یعرفون ما یکون قبل کونه و لیس ذلک بواجب فی صفاتهم و لا شرطا فی امامتهم و انّما اکرمهم الله تعالی به و اعلمهم ایّاه للطف فی طاعتهم و التّمسک بامامتهم. و لیس ذلک بواجب عقلاً» (ائمه از آل محمد گاهی به باطن افراد آگاه میشدند و اتفاقات را قبل از حدوثشان می¬دانستند و این هم شرط و واجب در اوصاف امامت نیست بلکه لطف و کرامت خداوند در حقّ ایشان است) و سپس بلافاصله عبارت موجود در مقاله را می¬آورد: «فامّا اطلاق القول بانهم یعلمون الغیب ...» و بسیار بعید است که نویسنده مقاله، ‌این جملات نخستین را ندیده باشد!

جالب¬تر اینکه از بحارالانوار، جلد ۷، ص ۳۱۸، از مسائل العکبریه شیخ مفید نقل کرده که او می‌فرماید: «و قدتغیب عنه بواطن الامور فیحکم فیها بالظواهر و ان کان علی خلاف الحقیقه عندالله» یعنی در نزد من جایز است که بواطن امور از امام پوشیده و پنهان باشد و او به ظاهر حکم کند، هر چند برخلاف حقیقت باشد». در حالی که اندک آشنایی با زبان عربی روشن می¬کند حرف «قد» بر سر فعل مضارع،‌ دلالت بر گاه¬گاه است. یعنی: «و گاهی در نزد امام، بواطن امور پنهان می¬شود و او براساس ظاهر حکم می¬نماید»! و این بی¬سوادی نویسنده او را تا آنجا پیش برده که ضمن انتساب عقاید غلط به علماء متقدّم، افسار کلام را در اهانت به علماء‌ متأخّر رها می¬کند: «معهذا این عقیده او(شیخ مفید) است در اینکه امامان عالم به غیب نیستند. حال این بیچارگان گمراه و درماندگان در نیمه راه با این موهومات و خرافات غالیانه چه می‌گویند؟ اینان می¬خواهند با این چرندها برای شیعیان آخرالزمان عقیده درست کنند و مذهب ناقص قدیم را جدیداً تکمیل نمایند؟»!

باز برای روشن¬تر شدن مطلب به برخی دیگر از تصریحات شیخ مفید در این باره اشاره می¬کنیم: ایشان در کتاب «اختصاص» که عقاید حقّه را از روایات اهل بیت بیان می¬کند،‌ از صفحه 289 تا صفحه 324 را به علم غیب ائمه پرداخته و اینکه باطن و مذهب مراجعین¬شان را می¬شناسند و هنگام مصلحت،‌ پرده¬ها برای ایشان کنار می¬رود و ... . و در کتاب «اوائل المقالات»، ج4، ص72 می¬فرماید: «انّ رسول¬الله و الائمه من عترته خاصّه لایخفی علیهم بعد الوفاة احوال شیعتهم فی دارالدنیا بإعلام الله تعالی لهم ذلک و یسمعون کلام المناجی لهم فی مشاهدهم المکرمه العظام ... وهذا مذهب فقهاء الامامیه کافّه و حمله الآثار منهم». (مسلّماً پیامبر و ائمه علیهم السلام بعد از وفات، احوال و زندگی شیعیان را می¬دانند و این آگاهی به اذن و اراده خدا صورت می¬پذیرد. و همچنین سخنان و نجواهای زوّار خویش را در مشاهد مشرّفه و زیارتگاه¬هایشان می¬شنوند ... و این،‌ مذهب تمامی فقهاء شیعه و عالمان به علوم اهل بیت است.) و در کتاب «مسار الشیعه» ج7، ص12 تدابیر رسول خدا را در سیره حکومتی خویش، مستند به وحی و علم به عواقب امور و شناخت صواب از خطا بدلیل آگاهی از آنچه در آینده اتفاق می¬افتد، می¬داند و در مورد امام هم مثل همین علوم را ذکر می¬کند و خود می¬افزاید: «فمن قال ما طریق معرفته بذلک؟ قلت:‌ الامام عندنا معهود الیه، موقف علی ما یاتی و ما یذکر،‌ منصوب له امارات تدلّه علی العواقب.» (اگر کسی بگوید که امام این مسائل را از کجا می¬داند، می¬گویم امام معصوم در نزد ما دارای پیمان و نصرت الهی است و نشانه¬هایی برای او قرار داده میشود که عواقب امور را می¬شناساند).

اما در مورد سید مرتضی قدّس سره که نقلی از کتاب تنزیه الانبیاء ایشان آورده: «قد علمنا أنّ الامام متی غلب فی ظنّه انّه یصل الی حقّه و القیام بما فرض الله الیه بضرب من الفعل وجب علیه ذلک و إن کان بضرب من المشقه». (دانستیم که هرگاه بر گمان امام چنین غلبه کند که از طریقی میتواند به حقّش برسد و بر آنچه خدا واجب کرده، قیام نماید، واجب است اقدام کند ولو این که با مشقت همراه باشد) و نتیجه گرفته است: «پس چنان که می‌بینیم، سیدمرتضی نیز از کسانی است که نه تنها قائل به عالم به غیب¬ بودن امام نیست، بلکه اعمال ائمه را علیهم¬السلام روی ظن و اجتهاد می‌برد.» در حالی که سید مرتضی در تبیین قیام کربلا با وجود کشته¬شدن امام، تنها انتخاب «راه انجام تکالیف اجتماعی» را به گمان امام مربوط می¬سازد نه خود «احکام شرعی» را و حتّی تمامی موارد علم به واقعیات را در مورد امام منکر نمی¬شود. و این با ظنّ و اجتهادی که برای استنباط خود حکم شرع به¬کار می¬رود، تفاوتی فاحش دارد. ضمن این که بحث در اینجا از یک عمل از یک معصوم(حرکت ابیعبدالله به سمت کربلا) است نه «اعمال ائمه»!

جالب این که سید در کتاب «الشافی فی¬الامامه» ج3، ص163 تأکید می¬کند که امام باید هرآنچه به ولایت و اموری که تدبیر و تصدّی آنها را عهده¬دار می¬شود، مربوط است را بداند و علم داشته باشد. و در همین کتاب، به طور مفصّل در باب اینکه علم امام به احکام شرع و امور مربوط به ولایت و سرپرستی امت باید علم به خود واقع باشد نه علم به طریق الی الحکم (اجتهاد)، ‌بحث می¬کند و در جلد 2، ص26 تصریح دارد که: «اذا کان حکم الله فی الحادثه التحلیل او التحریم و الامام حاکم فی جمیع الدین فلا بدّ من ان یکون عالماً‌ بالحکم نفسه لا بالطریق الیه و الّا ادّی الی جواز ما یستقبحه العقلاء». (اگر حکم الهی در حادثه¬ای، حرمت یا حلیّت باشد و امام نیز حاکم در جمیع دین است، پس باید به نفس این حکم، عالم باشد نه به طریق استنباط حکم و إلّا منجر به چیزهایی خواهد شد که عقلا آنها را قبیح می¬دانند.) و در همین کتاب از صفحه 145 تا 159 به طور مفصل شبهاتی را جواب می¬دهد که القاءکننده عدم لزوم عصمت و عدم لزوم علم امام به جمیع واقعیات امور ولایت و احکام شرعیه می¬باشد. حال کسی که فصولی مفصّل در پاسخ به این مسئله تألیف کرده و شبهات مخالفین مذهب را در این باره جواب داده، به زعم نویسنده مقاله، قائل به همان شبهات است!

یکی دیگر از بزرگان علمای شیعه که مورد اتّهام مقاله مذکور واقع شده،‌ شیخ¬ طوسی قدّس¬سره است. اما عقیده ایشان در تفسیر تبیان، ذیل آیاتی که آدرس داده شده، تنها کلیّت و تمامیّت علم غیب را از پیامبر نفی کرده؛ یعنی فرموده ایشان در همه موارد و تمامی حوزه¬های غیبی، عالم و آگاه به بواطن نبوده است. (نظیر علم به زمان برپایی قیامت) و این همان عقیده علماء شیعه از صدر تا کنون است.

و جالب این¬که درخصوص عقیده شیخ طوسی درمورد علم امام، چنین می¬نویسد: «عقیده شیخ¬طوسی همانند استادش مرحوم سیدمرتضی است، زیرا عین نظر آن مرحوم را در تلخیص الشافی با کمی اختلاف در عبارت آورده است: "انّ الحسین علیه¬السلام اظهر الخلاف لمّا وجد بعض الاعوان علیه و طمع فی معاضده من خذله و قعد عنه ثم ان حاله الت مع اجتهاد من اجتهد معه فی نصرته الی ما انت الیه". یعنی همانا حسین علیه¬السلام هنگامی که به پاره‌ای از یارانی که او را علیه یزید نصرت و یاری می‌کردند دست یافت، مخالفت خود را با یزید ظاهر نمود و به کمک و پشتیبانی کسانی که او را واگذاشتند طمع بست، آنگاه وضع و حال او با اجتهاد خود آن جناب و کوشش و اجتهاد کسانی که با او بودند بدانجا کشید که کشید. مرحوم شیخ در همین عبارات مختصر می‌رساند که امام عالم به غیب نبود و از روی اجتهاد خود عمل کرد.»

اما مراجعه به عبارت عربی روشن می¬سازد که اصلاً صحبتی از اجتهاد به معنای تلاش علمی و فقهی برای استنباط حکم شرعی نیست و اجتهاد به معنای کوشش و تلاش عملی آنهم در خصوص یاران امام نه خود ایشان به¬کار رفته است! و این تلاش عملی البته در تمامی افعال ائمه و مؤمنین برای اداء تکالیف شرعی هست چراکه اساساً بدون تلاش و کوشش، امکان انجام اعمال و تکالیف وجود ندارد! اما این مسئله ربطی به «عدم علم امام به غیب (به طور کلّی) و عمل براساس اجتهاد نظری» ندارد. و ما نمی¬دانیم که نویسنده مقاله، این خطاهای فاحش در ترجمه عبارات را از شدّت بیسوادی مرتکب شده یا از روی علم و عمد.

و شیخ¬الطائفه طوسی رحمه الله علاوه بر احادیث و ادعیه¬ای که در ابتدای این نوشتار از جناب ایشان نقل کردیم و اعتقادشان را در مورد علم و عصمت و جایگاه امامان نشان می¬داد، در کتاب «امالی» خویش، ص406، چندین حدیث با سندهای موثّق راجع به محدَّث بودن ائمه نقل می¬کند. (محدَّث، کسی است که الهامات غیبی و ربّانی را دریافت می¬کند و البته این الهامات، صورت وحی نبوی و مشاهده فرشته وحی را ندارد) او شیوه¬های مختلف اطلاع ائمه از الهامات ربانی و علوم غیبی را در همین جا ذکر فرموده است.

در همین کتاب، ص650، غالیان را در قالب حدیثی از امام صادق به عنوان کسانی که «یدّعون الرّبوبیه لعباد الله» (در مورد برخی بندگان خدا، ادّعای ربوبیّت دارند) معرفی می¬کند که معتاد به ترک صلوه و صیام و حج و زکات شده و قادر به ترک عادتشان هم نیستند. و در ص256 در قالب حدیثی از رسول خدا خطاب به امیرالمؤمنین، غلوّ را مانند آنچه مسیحیان راجع به حضرت عیسی گفته¬اند (ادّعای خدایی) معنا می¬کند و در ص622 حکایت قومی را از زبان امام صادق نقل می ¬نماید که نزد امیرالمؤمنین آمدند و اینگونه سلامش دادند: السلام علیک یا ربّنا! و ادامه می¬دهد که حضرت امیر علیه¬السلام آنان را دعوت به توبه کرد، اما قبول نکردند. لذا برایشان گودالی در زمین حفر کرد و در آن آتش انداخت و چون توبه نکردند،‌ در گودال¬شان افکند.

همان¬گونه که واضح است، اندیشه غلوّ در نظر ایشان و سایر علماء امامیّه، ربطی به ادّعاهای نویسنده مقاله ندارد و ایشان هرگز اعتقاد به مقامات معنوی و علوم غیبی (در برخی موارد) و عصمت از خطا و ... را برابر غلوّ نمی¬دانستند. کما این که شیخ مفید هم در کتاب «فصول المختاره» ج2، ص311 و در کتاب «اوائل المقالات» ج4، ص173 به تبیین غلوّ و غلات پرداخته و آنان را قومی توصیف می¬کند که امر خلقت عالَم و روزی¬دادن بندگان و اتّفاقات در عوالم را تفویض¬شده از سوی خداوند به ائمه می¬پندارند.

علامه مجلسى هم در بحارالانوار، ج 25، ص346 مظاهر غلوّ را در اعتقاد به امور زیر شمرده است: الوهیت پیامبر و ائمه(ع)، شریک خداوند در معبودیت یا خالقیت و رازقیت، حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان، آگاهی از غیب بدون الهام و افاضه ربّانی، اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین(ع)، تناسخ ارواح ائمه در بدن¬هاى یکدیگر، عدم لزوم اطاعت و ترک معصیت خداوند با معرفت ائمه(ع).

مثل فرقه نصیریه که قائل بودند على¬بن¬ابى¬طالب خداست یا الوهیت در او حلول کرده یا مثل فرقه منصوریه که معتقدند امام باقر(ع) به آسمان عروج کرده یا مثل فرقه جناحیه که معتقد بودند روح خدا در آدم و پیامبران بعد از او حلول کرد و فرقه¬هایى چون تشبیه، حلّاجیه، غرابیه، حماریه و ... که همه منقرض شده¬اند. تنها فرقه¬هایى مانند اهل حق(على اللهى) و دروزیه به صورت پراکنده در بعضى کشورها پیروانى دارند.

مبارزه امامان با غالیان نیز تقابل با همین اندیشه بوده و لذا «لعن و نفرین ائمه» در مورد غالیان،‌ به رغم تمایل نویسنده مقاله مزبور، ارتباطی با اندیشه امامت و عصمت ندارد و این موضوع با مراجعه¬ای ساده به روایات مربوطه،‌ فهمیده می¬شود. کما این که علم غیبی امام در موارد بسیار و علم او به ماکان و مایکون (آنچه رخ داده و آنچه اتفاق خواهد افتاد)، تعارضی با اصول عقاید ندارد، آن¬گونه که نویسنده مقاله از قول شیخ رشید¬الدین در کتاب «متشابه القرآن و مختلفه»، سعی در اثباتش دارد: «لانّ ذلک یودّی أنهما شارکان للقدیم تعالی» (این علوم در ائمه باعث می¬شود که آنان شریک قدیم تعالی باشند) و خود، گویی که کشفی عمیق و دقیق کرده، می¬افزاید: «اگر آیت‌الله العظمی این عصر این چیزها را بفهمد!» درحالی¬که این علم از ناحیه واجب¬الوجود به وسائط فیض(ائمه هدی) افاضه شده و مستقل نیست، ضمن آنکه قدیم تعالی به لحاظ رُتبی و نه زمانی، قدیم است و شریکی در این قدمت ندارد و قدیم زمانی هم، شریک واجب¬الوجود نخواهد شد. و آیت¬الله العظمی که هیچ، طلاب سطوح بسیار پایین¬تر هم این مباحث را گذرانده¬اند!

اما در مورد بحث عدم عصمت از اشتباه و سهو که قول شیخ صدوق را آورده و بدون هیچ استناد دیگری آن را به علماء‌ متقدّم شیعه نسبت داده است، باید گفت تنها شیخ صدوق و استادش ابن ولید قمی چنین اعتقادی داشته¬اند همان¬گونه که علامه مجلسی قدّس سرّه در بحارالأنوار، ج17، ص 98 فرموده: «فإنّا لم نر مِن أصحابنا مَن جوّز علیهم السّهو مطلقاً فی غیر التبلیغ و إنّما جوّز الصّدوق و شیخه الإسهاء مِن الله لِنوع مِن المصلحة و لم أر مَن صرّح بتجویز السّهو الناشی مِن الشیطان علیهم» (ما در بین علماء شیعه نیافتیم کسی را که سهو و اشتباه را در غیر امور تبلیغ دین بر ائمه روا بداند و فقط صدوق و استادش [ابن ولید قمی] به سهو و اشتباه انداختن را از جانب خداوند به¬خاطر مصلحتی جائز دانسته و ندیده¬ایم که کسی [حتّی صدوق] به سهو ناشی از شیطان قائل شده باشد).

شیخ طوسی رحمه الله در کتاب «تهذیب‏الأحکام» ج2، ص181 در رابطه با سهو و اشتباه ائمه می¬فرماید: «هذا مِمّا تَمنَع العُقول مِنه» (این از جمله اموری است که عقل، محال می¬داند) و در کتاب «استبصار» ج1، ص371 می¬نویسد: «ذلک مِمّا تَمنَع مِنه الْأَدِلَّة القاطِعَة فی أَنَّه لایجُوز عَلیه السَّهو و الغَلَط» (این از مواردی است که ادلّه قطعی، آن را ردّ می¬کند). و شیخ مفید رساله¬ای با موضوع عدم سهو النبی می¬نویسد و محقّق حلّی در کتاب «نافع» و علامه حلّی در کتاب «منتهی» و شهید اول در کتاب «ذکری»، امکان سهو و اشتباه بر معصوم را ردّ کرده¬اند و در کتاب اخیر پس از این¬که می¬فرماید: امامیه(شیعه)، وقوع سهو و اشتباه را از معصوم نمی¬پذیرند، چرا که ادلّه قطعیّه بر نفی آن داریم، می¬افزاید: «لَم یصر إلى ذلک غیر ابن بابویه.» (جز شیخ صدوق، هیچ¬کس [از امامیه] قائل بدان نشده است).

و علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج 17، صص 108و109 پس از بیان ادله¬ عقلی و نقلی ردّ سهو واشتباه از معصوم، روایت مشهور از امام رضا(ع) در توصیف امام را نیز یادآور می¬شود که: «فهو معصوم مؤیّد موفّق مسدّد قد أمن من الخطإ و الزّلل و العثار» (او معصوم و توفیق¬یافته و تأییدشده و محفوظ و در امان از هرگونه خطا و لغزش است». و از تفسیر شریف نعمانی به سند موثّق از امیرالمؤمنین در بیان صفات معصوم نقل می¬کند که: «لایزلُّ فی الفُتیا و لایُخطِئ فی الجواب و لایسهو و لاینسى و لایلهو بشی‏ءٍ مِن أمرالدُّنیا» (در بیان حکم شرعی نمی¬لغزد و خطا نمی¬کند و به اشتباه و سهو نمی¬افتد و فراموشش نمی¬شود و به چیزی از امور دنیا سرگرم نمی¬گردد).

کما این که سیدمرتضی رحمه الله در کتاب «الناصریات» ص225، مسئله 205، می¬فرماید: «بحث در مورد خطا یا نسیان امام در مذهب شیعه جایی ندارد چراکه ما قائل به وجوب عصمت امام از هر خطا و لغزشی هستیم (مانند انبیاء) و اینکه جایز نیست از ایشان چه در زمان امامت و چه قبل از آن خطا و گناهی (کبیره یا صغیره) سر زند و ما این مطلب را در کتاب خود – تنزیه الانبیاء – که در این باره تالیف کرده¬ایم، به طور مفصل شرح دادهایم».

و شیخ طبرسی رحمه¬الله هم در کتاب «احتجاج»، ج2، ص439،‌ همان روایت مشهور از امام رضا علیه¬السلام را نقل می¬کند و در جلد اول، صفحه 53، ضمن نقل حدیثی از رسول خدا، هرگونه لغزش و کذب و خیانت و خطای در قول و سفاهت در رای را از معصوم،‌ نفی کرده و این حالت عصمت را به حول و قوه الهی منتسب می¬دارد. و در جلد اول از صفحه 365 تا 384 طی نقل مفصّلی به آیاتی از قرآن پرداخته که اصطلاحاً هفوات (لغزش¬ها و اشتباهات) انبیاء را بیان کرده و از جانب امیرالمؤمنین پاسخ شبهات برخاسته از این آیات را داده است. در حالی که همین شیخ طبرسی نیز از اتّهامات و ادّعاهای نویسنده مقاله در امان نمانده بود.

بنابراین با توجه به روایاتی که در صدر نوشتار آمد و اقوالی که از علماء بزرگ متقدّم شیعه (که مورد اتّهام نویسنده مقاله قرار گرفته بودند) خواندیم، اعتقاد به علم غیب امامان در بسیاری از امور، مورد اتّفاق همه علماء و مستند به روایات فراوان است و اعتقاد به عصمت ایشان از سهو و اشتباه و نسیان هم به¬جز شیخ صدوق و استادش ابن ولید، مورد اذعان تمامی علماء ‌واقع شده و روایات و ادلّه بسیار در تأیید خود به همراه دارد.

آری، در بین عامّه شیعیان و محبّین اهل بیت در قرون نخستین،‌ عدّه¬ای بودند که این درجه از معرفت را نسبت به امامان نداشتند و همان¬گونه که برخی علماء رجالی و ... فرموده¬اند، چه بسا کسانی از شیعیان و محبین، ائمه را فقط علمایی پاک و متّقی می¬دانستند و گروهی دیگر، امکان علوم غیبی یا عصمت از سهو و اشتباه را در مورد ایشان نمی¬شناختند و ... اما بزرگان علماء و اصحاب خاص و راویان مورد اعتماد ائمه، اقوال و استدلالات و روایات بیشماری در این¬باره نقل کردند و این عقاید، آرام¬آرام در بین جوامع شیعه گسترش یافت و اصلاً‌ این¬گونه نیست که طبق ادّعای نویسنده مقاله، معاصرین امامان، منکر چنین عقایدی باشند و پس از صدها سال، دست سیاست در کنار عوام¬زدگی و خرافه¬پرستی به پیدایش این اعتقادات منجر شده باشد.
منبع:شیعه آنلاین
نوشته شده در یکشنبه 23 آبان 1389ساعت 09:13 ق.ظ توسط علی بخشی| نظرات ()

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin