تبلیغات
معارف اسلامی - قرآن مجید، حادث است یا قدیم؟

معارف اسلامی

بحث " حادث بودن " یا " قدیم بودن " قرآن به بحث کلی تر دیگری باز می گردد که فلاسفهء یونان از آن تحت نام"وجود غیر زمانی " و " وجود زمانی " یاد کرده اند. فلاسفهء بزرگ اسلامی نظیر " ابن سینا " و " میر داماد "پردازش زیبا تری از آن بعمل آورده اند.
بحث " ابداع " یا به تعبیر من " ایجاد گشتگی بی پیشینه " که کتاب "قبسات" میرداماد – معلم سوم – به تفصیل دربارهء آن سخن گفته است کلید معماست. باید دید منظور از " حدوت " و " قدم " چیست؟ آیا " مخلوق بودن قرآن " با " قدیم بودن آن " منافاتی دارد؟ آیا منظور از قدیم بودن یا حادث گشتن همان "حدوث و قدم زمانی " است؟ آیا خداوند اشیاء را به کمک عنصر دیگری بنام " زمان " آفریده است؟ یا آنکه " زمان" نیز عنصر آفریده شدهء الهی است؟
 اگر منظور از قدیم بودن قرآن وجود آن در بخشی از زمان و نبود آن در بخشی دیگر از زمان است پندار نادرستی است. قرآن مخلوق قدیم خداوند است. قرآن در زمان آخرین پیامبر شکفته شد و آشکار گشت . قرآن در نسبت با مخلوق ایجاد گشتهء زمانی است. قرآن در نسبت با خالق ایجاد گشتهء بی پیشینه است.
 پرسش کلی تر این امر به نسبت خالق با زمان باز می گردد. حجاب زمان با گردش آن روی می نماید. زمان در نسبت خود با خداوند از هیچ گردشی بهره مند نیست. همهء آنچه که " دگرگون پذیرند" در " زمان " اتفاق می افتند. امور زمانی در نسبت خود با خداوند نه دگرگونی می پذیرند و نه در قالب گذشته و آینده از دیدگان او پنهان اند.
میرداماد در شاهکار ابدی خود – قبسات – از وجودی سخن بمیان می آورد که فراتر از وجود زمانی و مکانی یا وجود دگرگون پذیر است. مقولهء وحی و خلقت قرآن و اساسا" مقوله ای بنام " ایجاد گشتگی بی پیشینه " در ظرف زمان و مکان اتفاق نمیافتد تا در این ظرف تعریف شود.
 بی تردید و به یقین قرآن کلام الهی است. مخلوق اوست. قدیم مسبوق به نیستی ناب است. مخلوقات در عالم سرمد پر و بال می سوزانند. عرصهء عرض اندام مخلوقات در عالم امور عینی – امور جوهری – و ماهیت ها نیست. موجودات وقتی پا به عرصهء وجود زمانی می گذارند بی چارهء اختیار می شوند. "بیچارهء مختار" از قرآن و همهء امور " در زمان بال و پر گشاده " تصوری زمانی – مکانی – دگرگون پذیر دارد.
حقیقت قرآن و ماهیت آن تغییر ناپذیر آفریده شده و تغییر ناپذیر باقی خواهد ماند. اینکه کتاب الهی در بیش از 1400 سال پیش در مکان جغرافیائی معینی " روی نموده " و " ظهور زمانی " یافته مورد انکار نیست. اینکه کتاب الهی بواسطهء فرشته ای به فرستادهء خداوند وحی شده مورد انکار نیست. اینکه هیچ بنی بشری قادر به تغییر آیات الهی نیست مورد انکار نیست. آنچه در واقع مورد انکار قرار می گیرد فهم و ادراک زمانی و مکانی است. والا حقیقت هیچ شیء ای قابل تغییر نمی باشد. همان طور که به ادعای ابن سینا در کتاب تعلیقات " حقیقت شیء قابل ادراک نیست همان طور هم تغییر ناپذیری آیات قرآن به ادراک زمانی – مکانی در نمی آید.
معلم سوم معتقد است حقیقت اشیاء در " ظرف بی زمان- بی مکانی" و " بی بی زمانی – بی بی مکانی " اتفاق افتاده است. عالم عین که در آن هر شیء ای در نقطهء کمال و اوج خود وجود عینی و واقعی دارد عالم حقیقت اشیاء است. قرآن در این عالم حقیقت غیر زمانی – غیر مکانی و غیر غیر زمانی – غیر غیر مکانی دارد. امور جوهری در عالم جواهر و امور عرضی یا همان اضاف آمدها در عالم کائنی جای دارند. برای درک بیشتر موضوع جناب محقق را به کتاب قبسات میرداماد احاله می دهم.
 
جهت حسن کلام ترجمهء فارسی بخشی از این کتاب را که به " ابداع " یا همان "ایجاد گشتگی بی پیشینه " مربوط می شود نقل می نمایم. قبس اول این کتاب از زبان عربی به زبان فارسی توسط خودم (جهان شاه ناصر) ترجمه و چاپ شده است. قبس های بعدی در دست انتشارند.

آلمان – جهانشاه ناصر (مترجم)

قبس اول:

یادی از اقسام «ایجاد گشتگی» (حدوث ) و تقسیم آنها به اعتبار "وجود" و بنا نهادن بنای حکم و محدود نمودن محدوده بحث
درخشش برق ( ومضه ):

مفهوم "ایجاد گشتگی"
در کتاب الهیات شفا اثر ابن سینا مفهوم «ایجاد گشتگی» و تقسیمات سه گانه آن بدین شرح آمده است :
نزد حکیمان «ابداع» بمعنی وجود چیزی بعد از عدم مطلق آن است. بنابراین نفس معلول اقتضای "نفی و نابودی و عدم" را دارد و برای آنکه "هست" شود نیازمند علت است. ضروری نفس شیئ آن است که مقدم بر علت خود باشد. این تقدم- تقدم ذاتی و نه تفدم در زمان نزد ذهن است.
نتیجه آنکه " هست هر معلولی" - بعد از نیستی بعدی ذاتی اوست. در این حالت اگر قائل شویم به اینکه : "ایجاد گشتگی" شامل هر آن چیزی است که " هست بعد از نیست " نامیده می شود باید قطعا" بگوئیم : هر معلولی-"ایجاد شده"(محدث) است. و اما چنانچه "ایجاد گشتگی" را مطلق بکار نبریم و برای "امر ایجاد شده" یا "محدث" این شرط را قائل شویم که واجد "زمان" و "وقت" ی قبل از "وجود" بوده- در این صورت – این فرض که معلول قبل از علت بوده - باطل می شود.
بدون آنکه بخواهیم مناقشهء لفظی کنیم معلوم می شود که در فرض اخیر تنها آن "امر ایجاد گشته ای" بر علت خود سابق است که قبل از او وجودی نبوده باشد. وجه فارق "ایجاد گشته" یا معلول با علت خود همان "وجود" است-که با حرکت و تغییر مشخص میگردد.بنابراین در صورتی می توانیم بگوئیم هر معلولی "امر ایجاد شده" است که عنصر زمان و به تعبیری دیگر عنصر حرکت و تغییر را از آن حذف نمائیم.
حال میرسیم به "امر ایجاد شده" یا "محدثی" که آغشته به زمان نیست. در این صورت دو حالت اتفاق می افتد:
یک: " امر ایجاد شده " بعد از " نبود غیر مطلق " هستی یافته و بود شده است.
دوم "امر ایجاد شده" بعد از "نبود مطلق" چامهء وجود در برگرفته است.
منظور از وجودی که بعد از "نبود غیر مطلق" یا همان "عدم غیر مطلق" حادث شده "نبود غیر عام" است. "غیر عام" که معنای "خاص" میدهد.

ابداع
آن شیء که قبل از وجود- "عدم مطلق" یا "نبود محض" بوده- از علت ایجادی خود عطائی برگرفته که برترین نوع اعطاء وجود است. این عمل یعنی عمل موجودیت بخشیدن به "عدم مطلق" و "نبود محض" – "ابداع" نامیده می شود.
زیرا وجود بخشیدن به امر عدمی قطعا" غیر ممکن است و ذات باری با این عمل – لباس وجود بر تن عدم نشاند.
تکوین عدم - امری غیر ممکن می نماید. تکوین عدم که بر وجود سبقت دارد مگر از ماده غیر ممکن است. و این امر یعنی تسلط دادن وجود بر امری ضعیف و قاصر و نوبذیر. ( تا انتهای کلام)
در کتاب تعلیقات نیز شبیه همین مطلب یادآوری شده است.

معنای مطلق بودن عدم
معنای مطلق بودن عدم در اینجا همان "بی آلایشی" (سذاجت) و "فردیت" (ارسال) است. وجود یافتن "عدم مطلق" در قیاس - در برابر وجود یافتن "عدم مقید" قرار دارد که ایجاد غیر بالفعل است. و این یعنی "عدم مطلق" ایجاد نفس الامری می یابد.

" ایجاد گشتگی غیر زمانی"( احداث - صنع)

بنابراین "ایجاد گشتگی" در اینجا به معنی آن است که به عنصر "زمان" نیازمند نیست. و این همان وجود شیء بعد از "نیستی ناب و خالص و ناآلوده" است. و این خود بر دو نوع است:
اول: بعد از " نیستی صرف و محض " یا " عدم مطلق " – به تاءخر و بعدیت ذاتی جامهء وجود بخود گرفته است. مرتبهء وجود این "نیستی"- حاصل بالفعل است. و ابن بعد از آنی است که مرتبهء " نیستی مطلق " را تجربه کرده است.
در این مرتبه به اعتبار نفس ذات غیر – فعلیت ذات عدم با هم نشینی ایجاد کننده منافات دارد. فعلیت یافتن وجود تنها به اعتبار لطف و افاضهء کردکارنده (فاعل) است. این نوع از ایجاد را "ایجاد گشتگی ذاتی" نامند. بارش نیکی (افاضه) مداوم این چنینی "ابداع" خوانده میشود.
بین "کردکاریت" و "وجود واقعی" ( نفس الامری ) از جهت استناد به "بارش نیکی کردکارنده" و "بطلان و نیستی" بر حسب "نفس جوهر ماهیت" برخوردی اتفاق نمی افتد. مگر نه آنست که نفس الامر از مرتبهء نفس ماهیت به اعتبار ذات ماهیت – وسیع تر است.؟
دوم: "ایجاد گشتگی دهری" است که به معنای "ایجادگشتگی نیستی غیر مطلق" است. یا به تعبیری دیگر مسبوق بودن وجود به " نیستی ناب خالص قابلیت یافته" (عدم صریح محض مقابل) است – تا بتواند در عمل در عالم واقع (متن دهر) حاصل شود. به زبانی دیگر این نوع "ایجاد و گشتگی" – وجود بعد از "نیستی غیر مطلق" است . یا می توان گفت وجود بعد از "نیستی قابلیت یافتهء خاص در ماده" است. در اینجا وجود دیگر مسبوق به ذات نیست –بلکه وجود مسبوق به تافتهء جدا بافتگی (انسلاخ ) – بیوند گسستگی (انفکاک) – غیر زمانی – تداوم ناداشتگی (غیرسیال) –غیر مقداری – و غیر کمی است.
بارش نیکی از مجرای وجود از بعد از "نیستی ناب غیر مقداری" را "ایجاد گشتن" (احداث) و "نوآوری" (صنع) می نامیم. "نیستی ناب" یا همان "نیستی مطلق" و "وجود بالفعل" بر حسب "نفس الامر" با هم جمع نمی شوند. آنها نه در ماده و نه در محل وضع اصلا" و ابدا" جمع هم نمی آیند.

"ایجاد گشتگی زمانی"(تکوین)
"ایجاد گشتگی زمانی" یعنی"ایجاد گشتگی" ای که به زمان نیازمند است. و آن تنها یک نوع است. وجود شیء در زمان به معنای سابقهء "نیستی زمانی داشتن شیء" است. نیستی مزبو ر امری مقداری – تداوم داشته (سیال) – و واقع شده در زمان قبل است. این قبلیت هم کمی است و هم زمانی. ایجاد شیء در زمان - بعد از "عدم زمانی مقداری تداوم داشته" است و داخل در جنس امتداد امتداد و استمرار استمرار است. نام این "ایجاد گشتگی" تکوین است.

"ایجاد گشتگی" و نظر ابن سینا در الهیات-نجات- موجود زمانی و موجود ذاتی:
 
بعد از اقسام سه گانهء اولیهء "ایجاد گشتگی" برای آگاهی به کتاب الهیات ابن سینا می بردازیم.
ابن سینا در الهیات – نجات گفته است : بدان و آگاه باش که شیء به اعتبار زمان ایجاد می گردد. شیء همچنین بر حسب ذات ایجاد می شود. امر ایجاد شده یا موجود- بعد از آنی که نا موجود بوده - ایجاد می شود. بعدیت موجود زمانی و نیز ذاتی مانند قبلیت آن است.
ابن سینا سپس می گوید :
اولا": برای هر معلولی فرض بر آن است که در ذات خویش "نیست" بوده است. بعد از نیست بودن است که معلول مورد بحث از علت عارض میشود.
ثانیا" : معلول – موجود می گردد.
نتیجهء سخن آن است که هر معلولی – " امر ایجاد گشته" است. ب عبارتی از جانب غیر به او وجود افاده می شود. و این بارش نیکی بعد از آنی است که در ذات موجود – وجودی نبود. و این یعنی هر معلولی در ذات خود – " امر ایجاد شده" یا همان "حادث " است.
بعنوان نمونه چنانچه معلول در تمامی زمانها موجود بوده باشد – دراین صورت از سوی بوجود آورنده به این وجود- افاضه ای شده است. معلول به این جهت ایجاد شده و محدث است – زیرا وجود او از بعد از نبود وعدمش به تاءخر ذاتی موجود شده است. و این از همان جهتی است که قبلا" یاد آور آن شدیم.
موجود شدن "نیستی" - فقط در لحظه ای از زمان نیست – بلکه او در تمامی زمان و دهر- "امر ایجاد شده" است. "نیستی"- امکان ندارد جامهء هستی در بر کند مگر آنکه بیشینهء "نیستی" را تجربه کرده باشد.( انتهای کلام ابن سینا)

"ایجاد گشتگی سه گانه" (ذاتی-زمانی-دهری)

و این چیزی جز اطلاق "ایجاد گشتگی" بر انواع سه گانه اش نیست. منظور- ایجاد گشتگی ذاتی – ایجاد گشتگی در زمان- و ایجاد گشتگی در دهر است - . قابل تدبر اهل تدبیر.
ابن سینا در خاتمهء نمط بنجم در کتاب اشارات می گوید:
در "نیستی ناب" (عدم صریح) – حالی خلاف حالی دیگر تمییز داده نمی شود برتری با آن است که در"نیستی ناب" بواسطهء این حال- شیئ ای ایجاد نشود. مرجح آن است که در "نیستی ناب" بواسطهء اشیاء اصلا" از او وجودی حاصل نیاید.
صاحب کتاب "المحاکمات" ( ابوالبرکات بغدادی) هم می گوید:
از آنجا که در "نیستی ناب" اختلاف و امتیازی نیست – دلیلی برای امساک کردکارنده از ایجاد "نیستی ناب" و برتری دادن بعضی از احوالات به احوالات دیگر در ایجاد و حدوث باقی نمی ماند. مقید کردن "نیستی" به "ناب" بخاطر آن است که از مسبوقیت (پیشینگی) نیستی به مادهء عدمی زمانی احتراز شود.
منبع:http://www.jahannews.com/vdcevw8w.jh8x7i9bbj.html
نوشته شده در یکشنبه 16 آبان 1389ساعت 04:11 ق.ظ توسط علی بخشی| نظرات ()

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin